تبليغاتX
QLifestyle

85/08/04

ساربان ... ( عمومی )

میگن که یه روز یه کاروانی که ساربان دنیا دیده ای داشت قرار بود که به یه جایی بره. حالا از کجا میخواست به کجا بره و آدم های همراه کاروان کیا بودن و به قصد چی میرفتن شاید چندان مهم نباشه. مهم اینه که همه میخواستن از سر منزل مبدا به سر منزل مقصود برسن. وسط های راه به یه بیابون بی آب و علف رسیدن و قرار شد که اتراق کنن. سر کاروان دنیا دیده به مسافرها گفت که هر کی به من اعتماد داره از خاک این صحرا بر داره و با خودش بیاره. خیلی ها گفتن آخه ما بارمون زیاده و شترهامون نمیتونن این بار اضافی رو تحمل کنن. اما ساربان گفت که حرف منو قبول کنید که درست همینه که میگم. همه میدونستن که ساربان حرف الکی نمیزنه اما با این حال یه عده اندکی اومدن و خاک رو توشه کردن. بعضی ها یک مشت ، بعضی ها یک کیسه و بعضی ها به قدری برداشتن که مجبور شدن قسمتی از بار و سوقات و آذوغشون رو یا جا بذارن یا به دیگران بدن. خلاصه روز بعد سفر ادامه پیدا کرد.... بعد از چند روز باز هم به یک صحرای دیگه رسیدن. اینبار ساربان بعد از اتراق اونایی که با خودشون خاک آورده بودن رو صدا زد و ازشون خواست که کیسه هاشون رو باز کنن. وقتی که باز کردن دیدن که اون خاک به طلا تبدیل شده.... چند لحظه ای طول نکشید که این خبر کل قافله رو آشفته کرد.... آشفتگی فقط به یک دلیل بود و اونم اینکه همه به جز ساربان پشیمان و مغبون بودن.
نوشته شده توسط ا.ج در 2:57 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/06/05

امروز

دیروز را میگفتی فردا

امروز را میگوئی فردا

ای مانده در حسرت رویا

امروز را دریاب که این آخرین فرداست

نوشته شده توسط ا.ج در 3:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/05/06

بشنو از بیل گیتس !

بشنو از بیل گیتس !
نوشته شده توسط ا.ج در 11:12 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/05/06

Eevery day with Randy Gage

Eevery day with Randy Gage

 

نوشته شده توسط ا.ج در 10:55 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/05/06

قسمتی از وصیت امام علی( ع ) به پسرش امام حسن( ع )

 

ای حسن , موضوع در خواستهای تو از ایزد متعال نباید

 

 از حدود سعادت و مصالح محیط تجاوز کند .

 

یعنی : هرچه میخواهی,نخستین و واپسین توده

 

را مقدم دار و نیاز ایشان را از احتیاجات خود

 

 عزیزتر بدان .

 

ای حسن,بدان که در دانشهای گوناگون,آن دانش

 

 از همه گرانبهاتر است که نفعش بجهت توده و

 

 محیط گرانبهاتر باشد , علمی که سود نرساند و

 

 قوم را بسرمنزل خوشبختی سوق ندهد , علم نیست .

 

                   { قسمتی از وصیت امام علی( ع ) به پسرش امام حسن( ع ) }

 

  

One Voice One Vision ó  Raise your self to help mankind

 

شاد و پر انرژی باشید

 

نوشته شده توسط ا.ج در 10:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

85/02/23

دو سوال اخلاقی

سوال اول:؟

اگر زنی را بشناسید که حامله شده است ودر حال حاظر هشت تا بچه داردکه سه تا از اونها کر هستند و دو تا کور هستند و یکی عقب مانده ذهنی و خوذش هم به بیماری سیفیلیس دچاره،بهش میگینکه بچه اش رو بیاندازد؟

قبل از این که جواب بدین سوال بعدی را هم بخونین

سوال دوم:؟

وقتشه که رییس جمهور کشورتون رو انتخاب کنین این اطلاعات در مورد سه کاندید در دست است

کاندید اول:هم عقیده با سیاست مداران فاسد،در مشورت با ستاره شناسان،دو تا معشوقه داره و

کلاه سر همسرش میذاره مرتب سیگار می کشه  و روزی هشت الی ده مارتینی میخوره.

کاندید دوم: دو بار تا حالا ار پارلمان اخراج شده،تا ظهر میخوابه در دوران کالج به مورفین معتاد بودو یک چهارم لیتر ویسکی هر شب میخوره

کاندید سوم: سر باز کهنه کار جنگ-گیاه خوار سیگار نمیکشه-بعضی وقتها یک یا دو ابجو میخوره و سر همسرش کلاه نمیذاره

اول تصمیم بگیرید وبعد جواب را چک کنید

کاندید اول اسمش هست فرانکلین روزولت

کاندید دوم اسمش هست وینستون چرچیل

کاندید سوم اسمش هست ادولف هیتلر

و سر اخر اینکه اگر به سوال اول در مورد انداختن بچه جواب بله دادید باید بگوییم که شما همین الان لودیک بتهوون را کشتید

پس در مورد هیچکس پیش داوری نکنیم.

نوشته شده توسط س.س در 10:56 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/12/23

طنز

اداره راهنمایی و رانندگی نتورک مارکتینگ (طنز)

نوشته شده توسط ا.ج در 1:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/12/07

بالهایت را کجا جا گذاشتی؟

پرنده بر شانه هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت: اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه هاي من آشيانه بسازي.

پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدم ها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين خنده دار ترين اشتباه ممكن بود.

پرنده گفت: راستي چرا پرزدن را كنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد.

پرنده گقت: نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است.

انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد. چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني.

پرنده گفت: غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پرزدن يادشان رفته است.

درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است. اما اگر تمرين نكند فراموش مي شود.

پرنده اين را گفت و پرزد. انسان پرنده را دنبال كرد تا اينكه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج مي زد.

آنوقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت: «يادت مي آيد، تو را با دو پا و دو بال آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود. اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بالهايت را كجا گذاشتي؟»

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد. آنوقت رو به خدا كرد و گريست.

نوشته شده توسط ا.ج در 5:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/12/07

قسمتی از صحبت های یک لیدر

........خیلی فکر کردیم خیلی تحقیق کردیم، با اساتید نتورک در دنیا مکاتبه کردیم و نظرشون رو خواستیم، با لیدرهای بزرگ ایرانی مشورت کردیم و ...بالاخره متوجه شدیم کجاها اشتباه کردیم و کجاها درست رفتار کردیم. راستشو بخواهید قبلا فکر میکردم که خیلی چیزها در مورد نتورک میدونم اما طی این مدتی که تحقیق کردم متوجه شدم که خیلی چیز ها است که باید یاد بگیرم. به قول "جان میلتون فاگ" مشکل نت ورکرها در چیزهایی که میدونن که میدونن نیست، مشکل در چیزهایی که میدونن که نمیدونن هم نیست بلکه مشکل در مسائلی هست که" نمیدونن که نمیدونن" و این باعث افت عملکرد اونها بعد از یه مدت میشه. سئوال اینجاست که چرا در حالی که خیلی از گروههای کوئستی دیگه نمیتونن کار کنن پس چه طور در همین شرایط یه سری دیگه نتایج عالی دارن میگیرن در حالی که شرایط برای همه یکسانه! اینجاست که باید یه لحظه فکر کرد. این چطور ممکنه! خیلی از گروههایی که با خرید یک امتیازی کار میکردن خوابیدن در حالی که یه گروه که در 24 ژوئن سال گذشته میلادی در دبی از لیدرشون به عنوان سریعترین کوئستر قدردانی شد با خرید 3و حتی 5 و 13 و 21 امتیازی دارن کار میکنن. شاید برای بعضی ها (از جمله خود من که باور نمیکردم) باور نکردنی باشه که کسی در تعادل 310 و از اون جالب تر در تعادل 190 فلاش اوت بده. ولی واقعیت داره. گروهی که قریب به اتفاق در کمتر از شش ماه به سقف درآمد میرسن (خیلیها به سقف 15000 دلار درهفته!!!) . خوب آمارها چطوره؟ میدونم بعضی ها از این آمارها خبردار هستند. ولی خیلیها هم البته الان که این مطلب رو میخونن خواهند گفت:"غیر ممکنه!!!!" چه بخوای چه نخوای این واقعیت داره، برو تحقیق کن. بررسی های من نشون داد که کار اونها هیچ رمز و رازی نداره، کارهای بسیار ساده ولی تاثیر گذار.

و در یک کلمه عمل به هر آنچه میدانیم.
نوشته شده توسط م.ه در 4:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/12/01

حالا یک راه نجات وجود دارد....Network Marketing...

و حالا یک راه نجات وجود دارد....

 

برای خواندن مطلب گزینه ادامه مطلب را بزنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ا.ج در 5:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/11/11

Soshiant Story - 04

شكست شخص نيست!
يكي از مريدان شيوانا مرد تاجري بود كه ورشكست شده بود. روزي براي تصميم گيري در مورد يك موضوع تجاري نياز به مشاور بود. شيوانا از شاگردان خواست تا آن مرد تاجر را نزد او آورند. يكي از شاگردان به اعتراض گفت:" اما او يك تاجر ورشكسته است و نمي توان به مشورتش اعتماد كرد." شيوانا پاسخ داد:" شكست يك اتفاق است. يك شخص نيست! كسي كه شكست خورده در مقايسه با كسي كه چنين تجربه اي نداشته است ، هزاران قدم جلوتراست. او روي ديگر موفقيت را به وضوح لمس كرده است و تارهاي متصل به شكست را مي شناسد. او بهتر از هر كس ديگري مي تواند سياهچاله هاي منجر به شكست را به ما نشان دهد.وقتي كسي موفق مي شود بدانيد كه چيزي ياد نگرفته است! اما وقتي كسي شكست مي خورد آگاه باشيدكه او هزاران چيز ياد گرفته است كه اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد مي تواند به ديگران منتقل كند. وقتي كسي شكست مي خورد هرگز نگوئيد او تا ابد شكست خورده است! بلكه بگوئيد او هنوز موفق نشده است! "
                  " S-Team.Int "                                                        
نوشته شده توسط س.س در 3:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

84/11/05

مهاجرت قبل از موعد!

 
مهاجرت قبل از موعد!
روزي مردي نزد شيوانا آمد و از فقر و تنگدستي گله كرد. او گفت كه در دهكده زميني كوچك دارد و كلبه اي محقرانه و متاسفانه دخل و خرجش كفاف تامين معاش خانواده را نمي دهد و هر روز از روز قبل فقير تر و تنگدست تر مي شود. او گفت كه در دهكده براي او كاري نيست و تمام اهل خانه چشم اميدشان به اوست تا كاري براي خود دست و پا كند و درآمدي كسب نمايد. اما چنين كاري پيدا نمي شود و او نمي داند كه چه كند.
شيوانا از مرد پرسيد:” اگر تو همين الآن در راه بازگشت به خانه بميري و از دنيا بروي . خانواده ات چه مي كنند!؟ “ مرد فكري كرد و گفت:” خوب آنها اول برايم عزاداري مي كنند و بعد چون گرسنه هستند و بايد براي خود غذايي دست و پا كنند ، هر چه دارند را جمع مي كنند و زمين و كلبه را مي فروشند و به شهر ديگري مي روند و در آنجا دسته جمعي كار مي كنند تا خودشان را سير كنند. “
شيوانا از مرد پرسيد:” اگر همين الآن زلزله اي بيايد و همه چيز حتي همان كلبه و زمين را از بين ببرد و چيزي براي فروختن و كسي براي خريدن در دهكده باقي نماند ، اما تو و خانواده و بقيه اهل دهكده به فرض محال زنده بمانيد ، آنگاه چه مي كنيد؟“
مرد تنگدست فكري كرد و گفت:” خوب ! اندكي قوت لايموت جمع مي كنيم و دسته جمعي به شهر ديگري مهاجرت مي كنيم و دسته جمعي هر جا كاري بود مستقر مي شويم و زندگي كولي وار را شروع مي كنيم!“
آنگاه شيوانا تبسمي كرد و گفت:” خوب! حتما بايد بميري و يا حتما بايد زلزله اي بيايد تا تو و خانواده ات به خود تكاني بدهيد و مهاجرت را شروع كنيد. تا زنده اي كمي تلاش به خرج دهيد و اگر لازم آمد همين امشب مهاجرت را شروع كنيد!“
به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید. 
نوشته شده توسط س.س در 4:22 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر